گروه آموزشی زبان و ادبیّات فارسی
دورۀ اوّل متوسطه استان کرمانشاه 

[ دوشنبه بیست و پنجم خرداد ۱۳۹۴ ] [ 19:50 ] [ ولی کیانی پور - سرگروه استان ]

گزارش برگزاری مرحلۀ استانی مسابقۀ ادبی احساس واژه ها

جشنوارۀ دانش آموزی نوجوان خوارزمی در استان کرمانشاه

با عرض سلام و احترام خدمت همکاران محترم

   مرحلۀ استانی مسابقۀ ادبی احساس واژه ها در روز یکشنبه ، تاریخ 94/2/13 از ساعت 12- 9 بین دانش آموزان منتخب پایۀ هفتم (نواحی ، شهرستان ها و مناطق استان) برگزار شد.

سپاس از همکاری و همراهی تمامی دبیران و دانش آموزانی که در برگزاری جشنواره ما را یاری نمودند.

پوستر مرحلۀ استانی مسابقۀ ادبی احساس واژه ها

http://s4.picofile.com/file/8185064018/%D9%BE%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%B1_%D9%85%D8%B3%D8%A7%D8%A8%D9%82%D9%87_%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C_%D9%85%D8%B1%D8%AD%D9%84%D9%87_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%871.jpg

http://s6.picofile.com/file/8185063968/%D9%BE%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%B1_%D9%85%D8%B3%D8%A7%D8%A8%D9%82%D9%87_%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C_%D9%85%D8%B1%D8%AD%D9%84%D9%87_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87_2.jpg


موضوعات مرتبط: جشنوارۀ کشوری نوجوان خوارزمی، فراخوان ها و مسابقات
[ دوشنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 0:13 ] [ ولی کیانی پور - سرگروه استان ]

ولادت با سعادت مولای متقيان علي(ع) ، روز پدر و همچنين سالروز بزرگداشت

مقام معلّم بر همكاران عزيز مبارك باد !

در دفتر شاعری توانا / خواندم که نوشته بود خوانا

حاجات معلّم ار روا نیست / محتاج کسی بجز خدا نیست

                                                        (حسنعلی محمّدی)

[ جمعه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 11:54 ] [ ولی کیانی پور - سرگروه استان ]

به نام خدا

با عرض سلام و احترام خدمت همکاران محترم ، نحوۀ ارزشیابی پایانی دروس زبان و ادبیّات فارسی پایه های هفتم و هشتم (ارسالی از گروه های آموزشی دفتر آموزش دورۀ اوّل متوسطه وزارت آموزش و پرورش) به شرح ذیل اعلام می گردد :

http://s6.picofile.com/file/8185941318/adabiat_Page_1.jpg


موضوعات مرتبط: ارزشیابی
برچسب‌ها: نحوۀ ارزشیابی پایانی دروس زبان و ادبیّات فارسی
[ جمعه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 10:55 ] [ ولی کیانی پور - سرگروه استان ]

  شخصى در مدینه، مدرسه اى بنا کرده و به آموزش کودکان مشغول بود. روزى یکى از فرزندان

امام حسین علیه السّلام به مدرسه وى رفت و آیۀ شریفۀ «الحمد لله رب العالمین» را آموخت.

وقتى به منزل برگشت، آیه را تلاوت کرد و معلوم شد آن را در مدرسه از معلّم آموخته است.

امام حسین علیه السّلام هدایاى بسیارى براى معلّم فرستاد؛ آن گونه که موجب شگفتى گروهى

از یاران آن حضرت شد.

آن ها نزد امام آمدند و عرض کردند: آیا آن همه پاداش به معلّم رواست که شما در برابر آموزش

یک آیه،  براى وى فرستاده اید؟ حضرت فرمود: آنچه دادم، چگونه برابرى مى کند با ارزش

آنچه او به پسرم آموخته است؟

[ شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 9:45 ] [ پروین قاسم نژاد (عضو گروه استان) ]

تا صورت پیوند جهان بود، على بود / تا نقش  زمین بود و زمان بود، على بود


شاهى كه ولى بود و وصى بود، على بود / سلطان سخا و كرم و جود، على بود


هم آدم و هم شیث و هم ادریس و هم الیاس / هم صالح پیغمبر و داوود، على بود


هم موسى و هم عیسى و هم خضر و هم ایوب / هم یوسف و هم یونس و هم هود، على بود


مسجود ملائك كه شد آدم ز على شد / آدم كه یكى قبله و مسجود، على بود


آن عارف سجاد كه خاك درش از قدر / بر كنگره‎ى عرش بیفزود، على بود


هم اول و هم آخر و هم ظاهر و باطن / هم عابد و هم معبد و معبود، على بود


آن لحمك لحمى بشنو تا كه بدانى / آن یار كه او نفس نبى بود، على بود


موسى و عصا و یدبیضا و نبوت / در مصر به فرعون كه بنمود، على بود


چندانكه در آفاق نظر كردم و دیدم / از روى یقین در همه موجود، على بود


خاتم كه در انگشت سلیمان نبى بود / آن نور خدایى كه بر او بود، على بود


آن شاه سرافراز كه اندر شب معراج / با احمد مختار یكى بود، على بود


آن قلعه‎گشایى كه در قلعه خیبر / بركند به یك حمله و بگشود، على بود


آن گرد سرافراز كه اندر ره اسلام / تا كار نشد راست نیاسود، على بود


آن شیر دلاور كه براى طمع نفس / بر خوان جهان پنجه نیالود، على بود


این كفر نباشد سخن كفر نه این است / تا هست، على باشد و تا بود، على بود

جلال الدین محمد بلخى (مولوى)

[ شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 1:10 ] [ پروین قاسم نژاد (عضو گروه استان) ]
علی نادرترین مردجهان است 


علی راسخ مردی پهلوان است

کسی نظیرش دردوعالم نیست

به روح پاکش مولا قهرمان است 

ولادت یگانه مرداخلاص وتواضع پدرمهربانی ها علی« ع» مبارک

[ جمعه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 20:17 ] [ سودابه قهرمانی(عضو گروه استان) ]

 

الهي
دردهايی هست كه نمی توان گفت
و گفتنی هايی هست كه هيچ قلبی محرم آن نيست
الهي
اشك هايی هست كه با هيچ دوستی نمی توان ريخت
و زخم هايی هست كه هيچ مرهمی آن را التيام نمی بخشد
و تنهايی هايی هست كه هيچ جمعی آن را پر نمی كند
الهي
پرسش هايی هست كه جز تو كسی قادر به پاسخ دادنش نيست
درهايی هست كه جز تو كسی آنرا نمی گشايد
قصد هايی هست كه جز به توفيق تو ميسر نمی شود
الهي
تلاش هايی هست كه جز به مدد تو ثمر نمی بخشد
تغييراتی هست كه جز به تقدير تو ممكن نيست
و دعاهايی هست كه جز به آمين تو اجابت نمی شود
الهي
قدم های گمشده ای دارم كه تنها هدايتگرش تويی
و به آزمون هايی دچارم كه اگر دستم نگيری و مرا به آنها محك بزنی، شرمنده خواهم شد.
الهي
با اين همه باكی نيست
زيرا من همچو تويی دارم
تويی كه همانندی نداری
رحمتت را هيچ مرزی نيست
اي تو خالق دعا و مالك" آمين"...
صحیفه سجادیه

[ پنجشنبه دهم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 16:22 ] [ پروین قاسم نژاد (عضو گروه استان) ]

روز گاري جهل بر جانم نشست

جهل تيره چهره ي جانم شكست

آمدي با صبر و مهر و يك قلم

تيره ي جان مرا تو دم به دم

با شكيبايي چه نيك آراستي

جهل را در مان شيرين كاستي

اي فرشته آمدي ديوم رميد

إقرأ رحمان به جانم پر كشيد

«من نمي دانم » پريد از خانه ام

تا كنار شمع تو پروانه ام

تو معلم شعله ي جان مني

فصل دردم قرص درمان مني

من تمامي خاكم و گِل مي شدم

بسته ي دنيا و منزل مي شدم

تو مرا منزل سمايي كرده اي

از نهايت رو نمايي كرده اي

از زمينم برده اي تا سوي او

لايق تو جنت و مينوي او

[ چهارشنبه نهم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 19:6 ] [ فاتح ایزدی (سرگروه روانسر) ]

[ چهارشنبه نهم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 8:18 ] [ سجاد وروایی (سرگروه ناحیه سه) ]
گفتم: سلام !
گفتی: سَلامٌ قَوْلاً مِنْ رَبٍّ رَحیمٍ
بر آنها سلام (و درود الهى) است. این سخنى است از سوى پروردگارى مهربان‏(58/یس)
گفتم: خسته‌ام
گفتی: لاتقنطوا من رحمة الله
از رحمت خدا نا امید نشید (زمر/53)
گفتم: هیشکی نمی‌دونه تو دلم چی می‌گذره
گفتی: ان الله یحول بین المرء و قلبه
خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24)
گفتم: غیر از تو کسی رو ندارم
گفتی: نحن اقرب الیه من حبل الورید
ما از رگ گردن به انسان نزدیک‌تریم (ق/16)
گفتم: ولی انگار اصلا منو فراموش کردی
گفتی: فاذکرونی اذکرکم
منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152)
گفتم: تا کی باید صبر کرد؟
گفتی: و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا
تو چه می‌دونی! شاید موعدش نزدیک باشه (احزاب/63)
گفتم: تو بزرگی و نزدیکی بهت برای منِ کوچیک خیلی دوره! تا اون موقع چیکار کنم؟
گفتی: واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله
کارایی که بهت گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کنه (یونس/109)
گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم کوچیک...
یه اشاره‌ کنی تمومه ها!
گفتی: عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم
شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216)
گفتم: انا عبدک الضعیف الذلیل... اصلا چطور دلت میاد؟
گفتی: ان الله بالناس لرئوف رحیم
خدا نسبت به همه‌ی مردم - نسبت به همه - مهربونه (بقره/143)
گفتم: دلم گرفته
گفتی: بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا
(مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا شاد باشن (یونس/58)
گفتم: اصلا بی‌خیال! توکلت علی الله
گفتی: ان الله یحب المتوکلین
خدا اونایی رو که توکل می‌کنن دوست داره (آل عمران/159)
گفتم: خیلی چاکریم!
ولی این بار، انگار گفتی: حواست رو خوب جمع کن! یادت باشه که: و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره
بعضی از مردم خدا رو فقط به زبون عبادت می‌کنن. اگه خیری بهشون برسه، امن و آرامش پیدا می‌کنن و اگه بلایی سرشون بیاد تا امتحان شن، رو گردون میشن. خودشون تو دنیا و آخرت ضرر می‌کنن (حج/11)
گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم! چطوری میتونم بهت برسم آخه!
گفتی: وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادی عَنِّی فَإِنِّی قَریبٌ أُجیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ فَلْیَسْتَجیبُوا لی‏ وَ لْیُؤْمِنُوا بی‏ لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ
و هنگامى كه بندگان من، از تو درباره من سؤال كنند، (بگو:) من نزدیكم! دعاى دعا كننده را، به هنگامى كه مرا می‏خواند، پاسخ مى‏گویم! پس باید دعوت مرا بپذیرند، و به من ایمان بیاورند، تا راه یابند (و به مقصد برسند)! (186/بقره)
گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم... کاش می‌شد بهت نزدیک شم
گفتی: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/۲۰۵)
گفتم: این هم توفیق می‌خواد!
گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لکم
دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲)
گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشی
گفتی: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه
پس از خدا بخواهید ببخشدتون و بعد توبه کنید (هود/۹۰)
گفتم: با این همه گناه... آخه چیکار می‌تونم بکنم؟
گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
مگه نمی‌دونید خداست که توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌کنه؟! (توبه/۱۰۴)
گفتم: دیگه روی توبه ندارم
گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
(ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳)
گفتم: با این همه گناه، برای کدوم گناهم توبه کنم؟
گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/۵۳)
گفتم: باشه، قبول! تو همه گناهان منو میبخشی. اما گناهان من انقدر زیادن که ...
گفتی: قُلْ یا عِبادِیَ الَّذینَ أَسْرَفُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحیمُ
بگو: «اى بندگان من كه بر خود اسراف و ستم كرده ‏اید! از رحمت خداوند نومید نشوید كه خدا همه گناهان را مى ‏آمرزد، زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است. (53/زمر)
گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟
گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله
به جز خدا کیه که گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵)
گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم!
آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌کنه؛ عاشق می‌شم! ... توبه می‌کنم خدایا ...
گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم اونایی که پاک هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲)
گفتم: بعد از اینکه توبه کردم باید چه کرد؟
گفتی: فَمَنِ اتَّقى‏ وَ أَصْلَحَ فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ
كسانى كه پرهیزگارى پیشه كنند و عمل صالح انجام دهند (و در اصلاح خویش و دیگران بكوشند)، نه ترسى بر آنهاست و نه غمناك مى شوند. (اعراف/35)
گفتم: حالا که مرا پذیرفتی،مرا تنها نگذار!
گفتی: إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذینَ اتَّقَوْا وَ الَّذینَ هُمْ مُحْسِنُونَ
خداوند با كسانى است كه تقوا پیشه كرده ‏اند، و نیكوكارند. (128/نحل)
ناخواسته گفتم: الهی و ربی، من لی غیرک
گفتی: الیس الله بکاف عبده
خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ (زمر/۳۶)
گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیکار می‌تونم بکنم؟
گفتی: یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما
ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن. خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳)

[ چهارشنبه نهم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 8:14 ] [ سجاد وروایی (سرگروه ناحیه سه) ]

[ سه شنبه هشتم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 20:16 ] [ پروین قاسم نژاد (عضو گروه استان) ]

نخلبند شعرا

کمال‌الدین ابوالعطا محمود بن علی ‌بن محمود، متخلص به خواجوی کرمانی شاعر و عارف بزرگ و برجسته ایرانی سده هشتم، در تاریخ سوم دیماه سال 669 خورشیدی، مطابق با 20 ذی الحجه سال 689 ه.ق. درکرمان به دنیا آمد. او را "نخلبند شعرا"، "خلاق المعانی" و"ملک الفضلا" نامیده اند. خواجوی کرمانی فضایل مقدماتی را درکرمان کسب و سپس راهی شیراز شد و از محضر پرفیض علمای آن دیار توشه‌هااندوخت.او چندی نیز در اصفهان رحل اقامت افکند. اشعار عارفانه‌ خواجو بسیار زیبا و گاه حیرت‌انگیزند. اودر اشعار خودمعانی عرفانی زیبایی را ارایه می‌کند. خواجوی کرمانی درمثنوی از نظامی پیروی می‌کند ولی روان ‌تر از اومی‌سراید. مهم ‌ترین آثار این شاعر نامی ایران زمین عبارت اند از:...

 


ادامه مطلب
[ سه شنبه هشتم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 19:31 ] [ پروین قاسم نژاد (عضو گروه استان) ]
 

 

 

معلم
نامت چراغ روشن بیداریست


                        یادت درذهن بهاران جاریست


باغ نفست عطرآگین وبهاری روزتان مبارک

وبوستان عمرتان پرازگل دانش وبینش همکاران فرهیخته

 

 

[ سه شنبه هشتم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 15:26 ] [ سودابه قهرمانی(عضو گروه استان) ]

 

خداوقرآن درشعرحافظ

دل می رودزدستم صاحبدلان خدارا/درداکه رازپنهان خواهدشدآشکارا


زرقیب دیوسیرت به خدای خودپناه/مگرآن شهاب ثاقب ،مددی دهد خدارا 


یارمردان خداباش که درکشتی نوح/هست خاکی که،به آبی نخرد،توفان را


به دعاآمده ام،هم به دعابازروم/ 
که وفاباتوقرین بادو،خدا،یاورما


ماشبی دست برآریم ودعایی بکنیم/
غم هجران تورا،چاره زجایی بکنیم 


بردرشاهم،گدایی،نکته یی،درکارکرد /گفت برهردرکه بنشستم،خدارزاق بود 


کاروانی که بودبدرقه اش لطف خدا/
به تجمل بنشیند ،به جلالت برو د


توباخدای خوداندازکارو،دل خوش دار/
که به رحمت،گذری برسرفرهادکند

[ یکشنبه ششم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 0:29 ] [ سودابه قهرمانی(عضو گروه استان) ]

معلم دفترراروی زمین کوبیدودادزد: سارا!!! دخترک خودشوجمع وجورکرد،سرش راپایین انداخت وبه زورخودراتاجلوب میز معلم کشاندوباصدای لرزان گفت: بله خانوم؟ معلم که ازعصبانیت شقیقه هایش می زدبه چشمان سیاه ومظلوم دخترک خیره شدودادزد: چندباربگم مشقاتوتمیزبنویس ودفترت روسیاه وپاره نکن؟ فردامادرت رامیاری مدرسه می خوام درموردبچه ی بی انضباطش باهاش صحبت کنم! دخترک چانه لرزانش راجمع کردوبغضش رابه زحمت فروبردوآرام گفت: خانوم: مادرم مریضه..امابابام گفته آخرماه بهش حقوق میدن آن وقت هم مامانم رابستری می کنیم وهم براخواهرم شیرخشک می خریم تاشب تاصبح گریه نکند اون وقت قول داده برای من یک دفتربخره که من دفترهای داداشم روپاک نکنم وتوش بنویسم اون وقت قول می دم مشقامو...معلم صندلی اش رابه سمت تخته چرخاندودرحالی که چشمانش پرازاشک بودبالحنی آرام گفت: بنشین سارا...


[ شنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 0:50 ] [ سودابه قهرمانی(عضو گروه استان) ]

پسرکوچولو 

 روزی روزگاری  پسر  کوچولویی به مدرسه رفت. او راستی راستی  خیلی  کوچولو بود .و  آنجا

راستی راستی مدرسه بزرگی بود.ولی وقتی پسر کوچولو  به آنجا رسید،فهمید که اگر از یک در

بگذرد می تواند به کلاسش برسد.و از این بابت بسیار خوشحال بود،و  دیگر ، مدرسه ، آن  قدرها

هم بزرگ به نظرنمی رسید .یک روز صبح بعد از مدتی که پسر کوچولوبه مدرسه می رفت ، معلم

گفت :امروز می خواهیم نقاشی بکشیم پسر کوچولو فکر کرد :" چه عالی"نقاشی کردن را خیلی

دوست داشت.

 ادامۀداستان


ادامه مطلب
[ جمعه چهارم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 19:23 ] [ پروین قاسم نژاد (عضو گروه استان) ]

غم مخور، ايام هجران رو به پايان مى رود

اين خمارى از سر ما مى گساران مى رود

پرده را از روى ماه خويش بالا مى زند

غمزه را سر مى دهد، غم از دل و جان مى رود

بلبل اندر شاخسار گل هويدا مى شود

زاغ با صد شرمسارى از گلستان مى رود

محفل از نور رخ او، نورافشان مى شود

هرچه غير از ذکر يار، از ياد رندان مى رود

ابرها، از نور خورشيد رخش پنهان شوند

پرده از رخسار آن سرو خرامان مى رود

وعده‏ ديدار نزديک است ‏ياران مژده باد

روز وصلش مى رسد، ايام هجران مى رود

امام خمینی (ره)

[ جمعه چهارم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 19:11 ] [ پروین قاسم نژاد (عضو گروه استان) ]

همه شب نماز خواندن ، همه روز روزه رفتـن

هـمـه سالــه از پـی حـج سفــر حجـاز کـردن

زمدینــه تا بـه کعبــه سـر و پـا بـرهنــه رفتـن

دو لـب از بـرای لبیکــ بـه گفتــه بـاز کـردن

شب جمعـه هـا نخفتـن ، به خــدای راز گفتـن

ز وجــود بـی نیــازش طلـب نیـــاز کــردن

به مساجـد و معابـد همه اعتکاف کردن

ز ملاهـی و مناهی همـه احتـراز کردن

به حضور قلـب ذکـر خفی و جلی گرفتن

طلــب گشــایـش کار ز کارسـاز کــردن

پی طاعـت الهــی به زمین جبیـن نهادن

گه و گه به آسمان ها سر خود فراز کردن

به مبانی طریقـت به خلـوص راه رفتـن

ز مبـادی حقیقـت گـذر از مجـاز کـردن

به خدا قسم که هـرگز ثمرش چنین نباشد

که دل شکسته ای را به سـرور شاد کردن

به خدا قسم که کس را ثمر آنقدر نبخشد

که به روی مستمندی در بسته باز کردن

 شیخ بهایی

 

 

[ پنجشنبه سوم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 17:44 ] [ پروین قاسم نژاد (عضو گروه استان) ]

می توان در سایه آموختن                 گنج عشق  جاودان اندوختن

اول از استاد، یاد آموختیم                 پس، سویدای سواد  آموختیم

از پدر گر قالب تن یافتیم                  از معـلم جان روشن  یافتیم

ای معلم چون کنم توصیف تو              چون خدا مشکل توان تعریف تو

ای تو کشتی نجات روح ما               ای به طوفان جهالت نوح  ما

یک پدر بخشنده آب و گل است           یک پدر روشنگر جان و دل است

لیک اگر پرسی کدامین برترین            آنکه دین آموزد و علم  یقین

                                                   از : استاد محمد حسین شهریار

[ پنجشنبه سوم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ 2:36 ] [ سجاد تال (سرگروه سرپل ذهاب) ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

این پنجره برای ارتباط با دبیران گرامی زبان و ادبیّات فارسی دورۀ اوّل متوسطه گشوده شده است.
برچسب‌ها وب
93 (2)
امکانات وب



در اين وبلاگ
در كل اينترنت